ریشههای استوار؛ وقتی دانش و ایمان، شخصیت یک پزشک را میسازند /روایت مسیر زندگی و تعالی علمی دکتر زهرا مظلوم خراسانی
داستان زندگی و مسیر حرفهای دکتر زهرا مظلوم خراسانی، فوق تخصص غدد و متابولیسم و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، بازتابی از پیوند میان اصالت، دانشدوستی و پشتکار است. وی متولد سال ۱۳۵۳ در شهر مشهد مقدس است و در دامان خانوادهای مذهبی و با ریشههای سنتی پرورش یافت. محیطی که در آن رشد کرد، نه تنها بر حفظ شعائر اسلامی تأکید داشت، بلکه فضایی پویا برای تعالی فکری فراهم میآورد.
پدر وی، که از فرهنگیان فرهیخته و دبیری متبحر در درس ریاضیات بود، نقشی کلیدی در شکلگیری شخصیت علمی ایشان داشت. با توجه به سوابق پدر در مدیریتهای اجرایی و مسئولیتهای ارشد در آموزش و پرورش نواحی مشهد، علاقه به مقوله آموزش از همان دوران کودکی در وجود دکتر زهرا مظلوم نهادینه شد. این نگاه دغدغهمند به آموزش که میراث پدر بود، بعدها به یکی از ارکان اصلی فعالیتهای حرفهای وی تبدیل گشت.
جرقه ورود به عرصه پزشکی اما از نقطهای متفاوت زده شد. در دوران دبستان، به دلیل مشکل بینایی مختصری که وی را به طور مکرر راهی مطب پزشکان میکرد، دنیای درمان و طبابت برایشان جذاب شد. تجربه رویارویی با فضای پزشکی و پیوند آن با روحیه خدمتگزاری که در خانواده آموخته بود، مسیری روشن را پیش رویشان ترسیم کرد.
به گفته وی، بخش بزرگی از موفقیتهایش، مرهون حمایتهای بی دریغ والدین و مخصوصا مادر مهربان و متدین ایشان است. مادری که با درکی عمیق، تعادلی میان سنت و مدرنیته ایجاد کرده بود؛ مادر با تکیه بر باورهای دینی و حمایتهای عاطفی دلسوزانه، بستری را فراهم کرد تا وی بتواند بدون دغدغه در مسیر تحصیل و پیشرفت گام بردارد. یاد پدر گرامیشان که دو سال پیش به دیار باقی شتافتند، نیزهمواره به عنوان الگوی پشتیبانی و تلاش، در خاطر ایشان زنده است.
امروز، دکتر زهرا مظلوم خراسانی با تکیه بر این پیشینه غنی و تجربیات گرانبها، نه تنها در عرصه پزشکی، بلکه به عنوان فردی که پیوندی میان آموزش و درمان برقرار کرده است، به پیشبرد اهداف علمی و اخلاقی جامعه میاندیشد.
بازخوانی یک عمر تلاش؛ در ادامه مسیر با ما همراه باشید؛
در گفت و گو با وب دا دکتر زهرا مظلوم خراسانی، فوق تخصص غدد و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی مشهد از دوران تحصیل و ورود به دوره ابتدایی خود گفت: دوران تحصیل من از دبستان تا دبیرستان در مشهد سپری شد؛ با این استثنا که سال اول دبستان را به دلیل مأموریت پدرم که رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان اسفراین بود، در آن شهر گذراندم. آن مقطع، همزمان با سالهای آغازین انقلاب بود و دوران پرفراز و نشیب و بسیار چالشبرانگیزی را برای خانواده ما رقم زد.
وی افزود: درآن فضای ملتهب که با ترورها و تهدیدهای امنیتی همراه بود، پدرم و حتی من و خواهرم (که دو سال از من بزرگتر بود) گاها با خطر سوءقصد هم مواجه بودیم. با این وجود، خاطرات آن دوران تنها محدود به این چالشها نبود؛ چرا که از مردم خونگرم اسفراین و محبت و حمایتهای بیدریغ دوستان آن دیار، یادگارهای بسیار خوبی در ذهنم باقی مانده است. سرانجام با پایان یافتن مأموریت پدرم، به مشهد بازگشتیم و فصل دیگری از زندگیمان آغاز شد.
دکتر مظلوم خراسانی، ادامه دوران تحصیل را تا سال چهارم دبیرستان در مشهد سپری کرد. وی، از همان دوران کودکی، به دلیل علاقه وافر به تدریس و آموزش، با خواهر و برادر کوچکتر از خود تمرین میکرد و والدین نیز همیشه مشوق اصلی او در این مسیر بودند.
وی در ادامه افزود: در آن زمان، تمایل قلبی من به رشته ریاضی (رشته تحصیلی پدرم) بود، اما با پیشنهاد پدر و تأکید او، مبنی بر تناسب بیشتر رشتههای تجربی برای آینده کاری خانمها، مسیرم را تغییر دادم و وارد رشته تجربی شدم. دوران دبیرستان را در مدرسه آزادگان مشهد (واقع در خیابان جهانبانی) گذراندم؛ مدرسهای که در آن مقطع از بهترین مدارس شهر بود و سطح علمی بسیار بالایی داشت. به خاطر دارم، که در کلاس حدوداً ۳۳ نفره ما، نزدیک به ۲۰ نفر در رشتههای پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی پذیرفته شدند که گواهی بر فضای پویای آموزشی و رقابتی سالم درآن دبیرستان بود.
این فوق تخصص دانشگاه، پس از پایان دبیرستان، در رشته پزشکی دانشگاه بیرجند پذیرفته شد. دکتر مظلوم خراسانی در همین راستا اظهار داشت: اگرچه انتخاب اولم مشهد بود، اما بیرجند را به دلیل نزدیکی به مشهد در دومین محل انتخاب کردم و با خاطرهای ماندگار به همراه شش نفر از دوستان دبیرستانیام، همزمان مسیر تحصیل در رشته پزشکی را در آن شهر آغاز کردیم.
دوران حضور در دانشگاه بیرجند، از نظر روحی و فضای آموزشی برایم تجربهای بسیار ارزشمند و مثبت بود. با توجه به بستری که در آن رشد یافته بودم، فضای مذهبی حاکم بر دانشگاه برایم بسیار مطلوب و دلنشین بود. علاوه بر فعالیتهای معمول دانشجویی نظیر بسیج و انجمن اسلامی، ما در آن دوران فعالیتهای فرهنگی متفاوتی را آغاز کردیم.
مسیر ورود به فعالیتهای فرهنگی و مذهبی در کنار تحصیل با الگوبرداری و راهنمایی دوست فرهیخته و بزگوارم سرکار خانم دکتر ندا اخروی آغاز گردید .ایشان شخصیتی برجسته و تاثیرگذار در زندگی دانشجویی و تحصیلی بنده از دوران تحصیل تا کنون بوده و هستند .دکتر ندا اخروی اکنون مدیریت بهداشت روان دانشگاه علوم پزشکی مشهد را دارند و همچنان با تعهد بی نظیر مشغول خدمت به دانشگاه و جامعه هستند.
همچنین با همکاری استاد و برادر بزرگوارم، جناب آقای دکتر محمدوجدانی(که اکنون از جراحان برجسته و دلسوز و همچنین ریاست سازمان بیمه سلامت استان خراسان است) و با همراهی جناب آقای قریشی که از مبلغان دینی فرهیخته بودند، مجمعی تحت عنوان مجمع اهلبیت (ع) را پایهگذاری کردیم. این مجمع که با حمایت خیرین محترم بیرجند شکل گرفته بود، فضای متفاوتی را در دانشگاه ایجاد کرد و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی آن، برکات بسیاری هم در سطح دانشگاه و هم در مسیر رشد شخصی و معنوی من داشت.
به گفته وی، با وجود اینکه دوران تحصیل در بیرجند با شرایط خاص نسبتا دشوار زندگی در خوابگاه همراه بود، اما به لطف همراهی دوستان همدانشگاهیام که از مشهد با هم عازم شده بودیم، این دوران را با سازگاری و همدلی سپری کردیم. اگرچه در آن زمان با کمبود امکانات رفاهی مواجه بودیم، اما جو صمیمی و حمایتهای بیدریغ دوستان با یکدیگر، فضای روحی دلپذیری برای ما ایجاد کرده بود. همین پیوند عمیق دوستانه و لطافت روحی که در جمع ما حاکم بود، باعث شد تا سختیها و محدودیتها رنگ ببازند و آن ایام، به خاطراتی بسیار خوش و ماندگار در ذهن تبدیل شود.
دوران تحصیل پزشکی عمومی ام در دانشگاه بیرجند (۱۳۷۲ تا ۱۳۷۹)، دورهای بود که اگرچه از نظر آموزشی پرفشار و طاقتفرسا بود، اما زیرساختی مستحکم برای فعالیت حرفهای آیندهام بنا کرد. در آن سالها به دلیل عدم حضور دستیاران تخصصی (رزیدنت) در دانشگاه، مسئولیت دانشجویان بهویژه در دوران یک سال و نیم اینترنی بسیار سنگین بود؛ ما باید همچون یک رزیدنت در مدیریت درمان بیماران نقشآفرینی کنیم، که این تعامل مستقیم و نزدیک با اساتید، عملاً مسیر رشد عملی و بالینی ما را سرعت بخشید.
ساختار آموزشی ما با بهرهمندی از اساتید مجرب و پروازی (عمدتاً از مشهد) بسیار فشرده و غنی طراحی شده بود. به یاد دارم که روزهای پرکاری را با کلاسهای پیوسته از ۸ صبح تا ۸ شب سپری میکردیم؛ اما علیرغم این فشار درسی، کیفیت کلاسهای نظری و عملی از آناتومی گرفته تا بیوشیمی و آزمایشگاهها در سطح کاملا مطلوبی قرار داشت.
به گفته این عضو هیأت علمی دانشگاه، حاصل این تلاش شبانهروزی و فضای رقابتی سالم میان دانشجویان، درخشش علمی دانشجویان هم دوره بود. وی افزود: در شهریورماه ۱۳۷۵، افتخار کسب رتبه اول کشور در آزمون علوم پایه نصیب دانشگاه بیرجند شد، که دستاورد بزرگی برای دانشجویان پزشکی ورودی 72 پزشکی بیرجند محسوب میشد؛ در این میان، من نیز حائز رتبه پنجم در کلاس شدم و مورد تقدیر خیرین و مسئولین وقت قرار گرفتم.
دکتر زهرا مظلوم خراسانی، پس از فارغالتحصیلی از رشته پزشکی عمومی در دانشگاه علوم پزشکی بیرجند (۱۳۷۹)، دوران طرح خود را در سال ۱۳۸۰ در شهرهای تایباد و باخرز سپری کرد. وی، در سال ۱۳۸۱ با قبولی در رشته تخصص داخلی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، وارد دوره چهارساله دستیاری شد؛ دورانی پرفشار و بسیار آموزنده در بیمارستانهای نمازی و سعدی که با حجم بالای کار و کشیکهای فشرده همراه بود و تجربیات علمی ارزشمند و پیوندهای دوستانه ماندگاری را برای ایشان در دوران خوابگاه و سالهای آغازین زندگی متأهلی رقم زد.
در بهمن ماه ۱۳۸۷، دکتر مظلوم خراسانی با کسب رتبه ممتاز در آزمون ورودی فوقتخصص رشته غدد و متابولیسم، دانشگاه علوم پزشکی مشهد را برای ادامه مسیر علمی خود برگزید؛ انتخابی که با اولویتبخشی به کانون خانواده، وی را از ادامه تحصیل در دانشگاههای تهران بینیاز کرد. این عضو هیأت علمی دانشگاه، دوره فوقتخصص غدد درونریز و متابولیسم را در سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ در دانشگاه علوم پزشکی مشهد و تحت تعلیم اساتید برجسته این حوزه فوق تخصصی گذراند. پس از اتمام دوره فوقتخصص، خدمت خود را در قالب طرح ضریب K در همین دانشگاه آغاز کرد. در ادامه، با موفقیت در آزمون استخدامی و پیوستن به هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مسیر فعالیت آکادمیک خود را بهعنوان استادیار از سال ۱۳۹۰ ادامه داد و سپس با درجه ارتقااز سال ۱۳۹۹ تاکنون در جایگاه دانشیار مشغول به خدمت و تدریس میباشد.
وی علیرغم دریافت دعوتنامههای متعدد برای دورههای آموزشی و پژوهشی از دانشگاههای معتبر اروپایی و آمریکایی، با تکیه بر این باور که دانش امروزه ماهیتی جهانی دارد و از هر نقطهای در دسترس است، ترجیح داد فعالیت حرفهای و علمی خود را در داخل کشور متمرکز کند. رویکرد وی در تعاملات بینالمللی، شرکت در کنفرانسهای معتبر جهانی در منطقه (نظیر ترکیه و امارات) و حضور سالانه در کنگرههای اصلی انجمنهای تخصصی اروپایی است، تا ضمن تبادل تجربیات با متخصصان سراسر دنیا، بهطور مستمر از آخرین یافتههای علمی حوزه خود بهرهمند شود.
وقتی دانش با ایثار گره خورد؛ خاطراتی از جنس خدمترسانی
علاوه بر مسیر اصلی تحصیل، فضای پویای دانشگاه بیرجند برای دکتر مظلوم، بستر بسیار مناسبی جهت انجام فعالیتهای جانبی فراهم کرده بود. وی، نیز با اشتیاق در تمامی عرصههای دانشجویی مشارکت داشت. حضور فعال در نهادهایی همچون انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی، جهاد دانشگاهی و مجمع اهلبیت، فرصتی فراهم کرد تا او در کنار دوستانش به اجرای فعالیتهای فرهنگی متنوع بپردازد. این فوق تخصص غدد دانشگاه گفت: دانشگاه بیرجند حقیقتاً محیطی زنده و سرشار از تکاپو بود که در آن، همزمان با دغدغههای مذهبی و فرهنگی، به رشد علمی نیز اهمیت ویژهای داده میشد؛ موضوعی که جایگاه علمی مطلوب آن دوران را رقم زد.
دکتر مظلوم خراسانی در ادامه اضافه کرد: در کنار تمامی فعالیتهای فرهنگی و مذهبی که پیشتر به آن اشاره شد، بخش مهمی از انرژی ما معطوف به اقدامات اجتماعی و خدمترسانی مستقیم بود. یکی از خاطرات بسیار درخشان آن دوران، طرحی بود که طی آن دانشجویان داوطلب، دو شب در هفته ژتون شام خود را به نیازمندان هدیه میکردند.
این اقدام که با مشارکت جمعی وسیعی انجام میشد، منجر به تهیه حجم قابلتوجهی غذا میگردید که با همکاری کمیته امداد، در مناطق کمبرخوردار بیرجند توزیع میشد. این فرآیند فراتر از یک کمک ساده بود؛ از یک سو روحیه همبستگی و حس انساندوستی را در میان ما دانشجویان تقویت میکرد و از سوی دیگر، فرصتی ارزشمند برای ارتباط چهرهبهچهره با واقعیتهای جامعه بود. ما در حین این حضورها، میتوانستیم از نزدیک با وضعیت معیشتی و مشکلات سلامتی ساکنین این مناطق آشنا شویم و در حد توان، برای پیگیری، تشخیص و بهبود وضعیت درمانی آنها گام برداریم؛ تجربهای که به خوبی پلی میانِ آموختههای آکادمیک و مسئولیت اجتماعی حرفهی پزشکی برقرار میکرد.
به گفته دکتر مظلوم خراسانی، دامنه این فعالیتهای جهادی و خدمترسانی تنها به محیط شهری بیرجند محدود نمیشد و برای روستاهای اطراف نیز با برنامهریزیهای مدون و سازمانیافته انجام میگرفت. دانشگاه با برگزاری اردوهای دورهای، فرصتهای ارزشمندی را فراهم میکرد که در کنار جنبههای تفریحی، کارکردهای فرهنگی عمیقی داشت.
در این اردوها، مسابقات متعددی از جمله حفظ حدیث و نهجالبلاغه برگزار میشد، که بسیار مورد استقبال دانشجویان بود. این برنامهها برای ما که درگیر دروس سنگین و فشرده پزشکی بودیم، حکم یک زنگ تفریح معنوی را داشت؛ فضایی که هم خستگیهای تحصیلی را با نشاط جمعی جایگزین میکرد و هم بستری برای رشد اخلاقی و تعاملات دوستانه فراهم میساخت. این تعادل هوشمندانه میان جدیت در تحصیل و مشارکت فعال در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، از شاخصههای بارز دوران دانشجویی ما در آن ایام بود که برکاتش در روحیه و منش حرفهای ما ماندگار شد.
دکتر مظلوم خراسانی گفت: نکتهای که برایم بسیار حائز اهمیت است، این است که تمام آن فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی که پیشتر اشاره کردم، نهتنها مانعی برای این پیشرفت تحصیلی نبود، بلکه به عنوان یک محرک روحی و زنگ تفریح معنوی، انرژی و توان مضاعفی برای رویارویی با سختیهای دروس پزشکی به ما میبخشید و گواهی بر این مدعا بود که علم و عمل در کنار هم، مسیر رشد را هموارتر میسازند.
اشتیاق من به یادگیری، محدود به سرفصلهای آموزشی نبود. پس از گذر از علوم پایه و ورود به مرحله فیزیوپاتولوژی، با ورود به محیط بیمارستان، عطش عجیبی برای یادگیری مهارتهای عملی در خود احساس کردم. بنابراین بهصورت خودجوش و داوطلبانه، فراگیری مهارتهای بالینی پایه از تزریقات و پانسمان گرفته تا مراقبتهای پرستاری را آغاز کردم. این تلاش چنان جدی و مستمر بود که به مرور زمان، مهارتهای عملی در این حوزهها حتی از دانشجویان رشته پرستاری نیز پیشی گرفت؛ بهگونهای که در فضای خوابگاه، در مواقع نیاز به سرمتراپی یا کمکهای اولیه، خودمان مسئولیت رسیدگی به دوستان و حل مشکلات درمانی را بر عهده میگرفتیم.
در کنار این خودآموزیهای بالینی، بنده از تجربه دانشجویان سالبالایی نیز بهره میبردم و شبکهای از تبادل دانش میان دانشجویان برقرار بود. همچنین، با وجود دشواریهای آن دوران در دسترسی به منابع دیجیتال و فقدان دسترسی عمومی به کامپیوتر و اینترنت (تا سالهای پایانی دوره پزشکی)، علاقه ما به پژوهش متوقف نشد. از همان دوران علوم پایه، با همکاری اساتید دغدغهمند، تحقیقاتی را آغاز کرده بودیم که تلاش میکرد حلقه اتصال علوم پایه را به عرصه بالین برقرار سازد؛ رویکردی که نهتنها به عمق دانش ما افزود، بلکه دید جامعنگر ما را نسبت به پزشکی تقویت کرد.
دکتر مظلوم خراسانی درباره تجربه پژوهشی خود چنین میگوید:
تاکنون اجرای ۸۵ طرح تحقیقاتی را در کارنامه خود ثبت کرده ام. خروجی این فعالیتها منجر به انتشار بیش از ۶۰ مقاله در مجلات معتبر علمی و ارائه بیش از ۳۰ مقاله در همایشهای ملی و بینالمللی شده است. همچنین، نگارش دو عنوان کتاب تخصصی و ثبت یک مورد اختراع از دیگر دستاوردهای علمی این استاد دانشگاه، در سالهای اخیر بوده است.
یکی از تجربههای شاخص پژوهشی ما در آن دوران پیشبالینی، مطالعهای بود که سالهای ۷۴-۷۵ با هدف بررسی اثر پیشگیرانه ویتامین C بر بروز کاتاراکت (آبمروارید) ناشی از مصرف کورتون بر روی جنین جوجه انجام دادیم. این پروژه، علیرغم نوپا بودن ما و با وجود محدودیتهای شدید آزمایشگاهی و فشردگی سرفصلهای درسی پزشکی، با جدیت تمام پیگیری شد. ما توانستیم با یک برنامهریزی دقیق و منظم هفتگی، میان فشردگی دروس سنگین و کارهای پژوهشی توازن برقرار کنیم.
وی، درباره نتایج آن پژوهش گفت: نتایج آن مطالعه آزمایشگاهی بسیار امیدبخش بود و نشان میداد، که ویتامین C نقش مؤثری در پیشگیری از بروز آبمروارید دارد. این تحقیق برای ما چیزی فراتر از یک تمرین علمی بود؛ چرا که عملاً توانستیم حلقه اتصالی میان علوم پایه و مفاهیم بالینی ایجاد کنیم. در واقع، ما پیش از ورود رسمی به فضای بیمارستان، با نگاهی تحلیلی به پدیدههای بیولوژیک و فارماکولوژیک نگریستیم و همین رویکرد، دید بالینی ما را پیش از آنکه وارد عرصهی درمان شویم، بهشدت تقویت کرد.
در گام بعدی، بر آن شدیم تا این یافتهها را به عرصهی بالین منتقل کنیم. به همین منظور، طرح پژوهشی خود را به اساتید گروه چشمپزشکی ارائه دادیم و با همکاری آنان، فرآیند جمعآوری دادهها را با استفاده از پرسشنامه در بیماران مبتلا به مشکلات چشمی و کاتاراکت آغاز کردیم. البته، با توجه به ابعاد گسترده و ماهیت پیچیده کار، ادامه این مسیر در فاز بالینی به پروژهای بسیار سنگین تبدیل شده بود که در نهایت تجربهی متفاوت و ارزشمندی را برای ما رقم زد.
به گفته دکتر مظلوم خراسانی، این مطالعه برای ما چیزی فراتر از یک تمرین علمی بود؛ چرا که عملاً توانستیم حلقه اتصالی میان علوم پایه و مفاهیم بالینی ایجاد کنیم. وی اضافه کرد: در واقع، ما پیش از ورود رسمی به فضای بیمارستان، با نگاهی تحلیلی به پدیدههای بیولوژیک و فارماکولوژیک نگریستیم و همین رویکرد، دید بالینی ما را پیش از آنکه وارد عرصهی درمان شویم، بهشدت تقویت کرد.
وی گفت: در آن دوران، فرایند جستوجوی منابع و پیشینه پژوهش، مستلزم صرف وقت و دقت بسیاری بود. ما برای یافتن مطالعات مرتبط، به کتابهای ایندکس مدیکوس مراجعه میکردیم که کاری دشوار اما بسیار اصولی بود. تفاوت عمده پایاننامههای آن زمان با آثار امروزی در عمق روششناسی آنها بود؛ ما عمدتاً بر کارآزماییهای بالینی تصادفی (RCT) و مطالعات پایلوت پیچیده تمرکز داشتیم و نه مطالعات ساده پرسشنامهای که این روزها رایج شده است.
بهعنوان نمونه، پایاننامهای که با همکاری دوست گرانقدرم خانم دکتر مهسا موسوی فوقتخصص ریه به انجام رساندیم، بازتابی از همین نگاه بود. فلسفه بنیادین ما این بود که یک پژوهش باید راهکاری برای یکی از چالشهای واقعی جامعه ارائه دهد؛ بنابراین، آن مطالعه را دقیقاً بر اساس نیازهای واقعی جامعه هدف و به شکلی عملیاتی طراحی کردیم
این عضو هیأت علمی دانشگاه که از دوران اولیه دانشجویی خود به پژوهش پرداخت ، درباره پایان نامه دوران پزشکی عمومی خود گفت: در دورانی که در بیمارستانهای امام رضا (ع) و ولیعصر (عج) مشغول فعالیت بودم، با توجه به نرخ بالای عفونتهای بیمارستانی، دغدغهی پژوهشی ما یافتن راهکارهایی برای کنترل این وضعیت بود. از همان دوران استاژری و اینترنی، با طراحی یک مطالعه دقیق به صورت کارآزمایی بالینی (RCT)، به مقایسه تأثیر استفاده از صابون در مقابل الکل بر بار میکروبی دردستهای کادر درمان (اعم از پزشکان، پرستاران، ماماها، دانشجویان و بهیاران) پرداختیم. این مطالعه که در تمام بخشهای بیمارستان از جمله ICU، CCU، زایشگاه و بخشهای فوقتخصصی جراحی و داخلی انجام شد، بسیار پرچالش و زمانبر بود و فرآیند جمعآوری دادهها بیش از یک سال و نیم به طول انجامید. برای حفظ دقت در کشتهای میکروبی، شستوشو تحت شرایط کاملاً استریل (با ایجاد فضای محافظتشده به وسیله چراغ) انجام میشد. نتایج این پژوهش نشان داد که در آن زمان، اثربخشی صابون نسبت به الکل بیشتر بود. این مطالعه در نهایت به شکل یک مقاله علمی معتبر منتشر شد و با توجه به اینکه در دوران اینترنی انجام میشد، دستاورد ارزشمندی برای ما محسوب میشد.
این فوق تخصص غدد دانشگاه اضافه کرد:با توجه به نیاز و بروز رسانی جامعه با تناسب سامانه های مجازی یکی از پروژه های جاری شامل همکاری در طراحی و توسعه یک سامانه غربالگری هوشمند سلامت با هدف شناسایی افراد در معرض خطر ابتلا به سرطان، بیماریهای قلبی-عروقی و دیابت نوع ۲ است. این سامانه که در قالب یک پایگاه داده تخصصی طراحی شده، در معاونت پژوهشی دانشگاه به ثبت رسیده و موفق به دریافت گواهی ثبت اختراع شدهاست.
همچنین، با گذراندن سه دوره فلوشیپ پژوهشی، دانش و تجربه تخصصی خود را در این حوزه ارتقا دادهام.
گفتنی است، تمرکز اصلی فعالیتهای علمی و پژوهشی این عضوی هیأت علمی، بر مباحث سندروم متابولیک، دیابت و بیماریهای تیروئیدی متمرکز است.
علاوه بر این، تمرکز ویژهای بر ایجاد و توسعه رجیستریهای تخصصی داشتهام که حاصل آن اجرای پروژههای تحقیقاتی متعدد و انتشار مقالات علمی بوده است. این رجیستریها بهطور مشخص شامل حوزههای دیابت، سندروم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) و سندروم نادر نئوپلازیهای متعدد اندوکرین (MEN) است؛ در مورد سندروم MEN که به دلیل ماهیت پیچیده و تومورهای متعدد اندوکرین، بیماری نادری محسوب میشود، بررسی هایی داشتهام که انجام یک طرح پایلوت در بیماران فئوکروموسیتومادر طی ده سال در مشهد نیز یکی از موارد مورد مطالعه بوده است.
کارنامه بالینی؛ از کلینیکهای فوقتخصصی دیابت تا نظامهای مراقبت سلامت
وی، در ادامه فعالیت های خود به حوزه بالین اشاره کرد و گفت: فعالیتهای بالینی نیز در همین راستا و با هدف خدمترسانی تخصصی پیش میرود، بهگونهای که مسئولیت اداره کلینیکهای تخصصی دیابت بارداری و مراقبت از بیماران سندروم MEN را عهدهدار هستم. در کنار مدیریت این کلینیکها، همافزایی با سایر تیمهای تخصصی از ارکان اصلی کار حرفهای بنده است؛ در این راستا، حضور فعال و مستمر در جلسات ماهانه تومور بورد تیروئید در بیمارستان قائم (عج)که با همکاری اساتید گروه غدد، پزشکی هستهای، جراحان، رادیولوژیستها و پاتولوژیستهای محترم برگزار میشود، فرصتی ارزشمند برای تبادل دانش چندتخصصی است. علاوه بر این، آموزش و بهروزرسانی علمی همواره دغدغه اصلی اساتید بوده و خوشحالم که طی ۱۵ سال گذشته، افتخار حضور مستمر در جلسات هفتگی ژورنال کلاب و معرفی کیسهای بالینی را داشتهام که نقش مؤثری در ارتقای دانش بالینی و تعامل علمی با همکاران و دستیاران ایفا کرده است.
دکتر زهرا مظلوم خراسانی، در راستای ترویج آگاهیهای پزشکی، کتاب راهنمای کاربردی خودمراقبتی دیابت را با هدف آموزش بیماران منتشر کرده و همچنین کتاب راهنمای اندوکرینولوژی در بیماران بستری را برای ارتقای دانش بالینی دانشجویان و متخصصین این حوزه ترجمه نموده است.
این عضو هیأت علمی دانشگاه، برای بهتر شدن فضای دانشگاه در حوزه های آموزش، پژوهش و درمان گفت: در نظام ارزشیابی دانشگاهی، امر آموزش علیرغم اهمیت ذاتیاش، گاها کمرنگ میماند. متأسفانه سازوکارهای انگیزشی فعلی، به شکل چشمگیری به نفع بروندادهای پژوهشی تنظیم شدهاند و اساتیدی که زمان و انرژی مضاعفی را صرف ارتقای کیفیت آموزش میکنند، کمتر مورد توجه یا تشویق قرار میگیرند. در حالی که به عقیده من، رسالت اصلی یک استاد در درجه اول تعالی امر آموزش است و بدون این رکن، سایر فعالیتهای دانشگاهی عمق و ماندگاری خود را از دست میدهند.
با این حال، برای دستیابی به خروجیهای پژوهشی مطلوب، اساتید بالینی به زیرساختها و حمایتهای عملیاتی بیشتری نیاز دارند. با توجه به محدودیتهای مالی در دانشگاهها، بهترین راهکار برای تقویت توان پژوهشی اساتید، استفاده از ظرفیت سرمایههای انسانی است. خوشبختانه در سالهای اخیر، حضور همزمان فلوشیپها و همکاران پژوهشی در کنار تیمهای بالینی، به بازویی قدرتمند برای پیشبرد پروژهها تبدیل شده است. این تعامل باعث شده تا فرایند پژوهش شتاب بیشتری بگیرد و در واقع، این همکاران پژوهشی با جبران خلأ امکانات مادی، به اساتید کمک میکنند تا ضمن حفظ کیفیت آموزشی، در فعالیتهای پژوهشی نیز عملکردی مؤثر و پویا داشته باشند.
این فوق تخصص غدد و متابولیسم دانشگاه، آموزش را در اولویت قرار می دهد؛ وی نظر خود را در این زمینه این چنین بیان کرد: در حوزه آموزش، با بهرهگیری از توان علمی اساتید گروه، مسئولیت تربیت دانشجویان در پنج رده تحصیلی شامل مقطع فیزیوپاتولوژی، دورههای استاژری و اینترنی، کلاسهای آموزشی رزیدنتی و همچنین فلوشیپهای پژوهشی و فوقتخصصی به شکلی مستمر و بدون وقفه هدایت شده است. نکته حائز اهمیت در این مسیر، پایداری برنامههای آموزشی فوقتخصصی است؛ بهطوری که خوشبختانه در تمامی سالهای فعالیت، حضور فعال فلوهای آموزشی و پژوهشی در کنار فلوهای فوقتخصصی تداوم داشته و هیچ سالی بدون حضور این دانشپژوهان سپری نشده است.
وی در ادامه مطلب اضافه کرد: اگرچه آموزش، درمان و پژوهش هر سه از ارکان اصلی فعالیت یک استاد دانشگاه علوم پزشکی هستند، اما میان این سه حوزه، آموزش جایگاه نخست را دارد. درست است که در برخی شرایط، بهویژه در موقعیتهای اورژانسی، نجات جان بیمار در اولویت قرار میگیرد، اما در نگاه کلان و در رسالت حرفهای یک استاد دانشگاه، این فرآیند آموزش است که باید محور اصلی فعالیتها باشد. خوشبختانه این نگاه در میان بسیاری از اساتید و همکاران نیز مورد توجه قرار گرفته و این باور وجود دارد که هرچه آموزش عمیقتر و گستردهتر باشد، اثرگذاری علمی و حرفهای نیز بیشتر خواهد بود.
بنده، همواره تلاش کردهام که فعالیت آموزشی در زندگی حرفهایام کمرنگ نباشد. ما هر روز بهنوعی درگیر آموزش هستیم و حتی در فضای درمانگاه آموزشی نیز سعی میکنیم تعداد بیماران را بهگونهای تنظیم کنیم، که کیفیت آموزش تحتالشعاع قرار نگیرد. بهعنوان یک استاد دانشگاه، معتقدم آموزش باید در اولویت باشد و فعالیت درمانی نیز در خدمت همین هدف قرار گیرد. در دوران حضورم در دانشگاه، بهصورت موظفی دو تا سه روز در هفته، عصرها درمانگاه را پوشش میدادیم و اکنون نیز در فعالیت خصوصی، فقط دو تا سه روز در هفته در مطب حضور دارم؛ بهگونهای که بخش عمده زمانم در سایر روزها و ساعات عصر به تهیه کلاسها، آمادهسازی اسلایدهای آموزشی و انجام مطالعات مرتبط با آموزش بالینی اختصاص پیدا میکند.
همچنین در حوزه خدمات درمانی، بهعنوان یک مرکز ارجاعی (Tertiary Center) سطح سه، مسئولیت مستقیم مدیریت و مراقبت از بیماران مبتلا به دیابت بارداری بر عهده بنده بوده است. افزون بر این، با هدف ارائه خدمات متمرکز و یکپارچه، مرکز جامع مراقبت از بیماران دیابتی را در بیمارستان امام رضا (ع) از سال ۱۳۹۱ راهاندازی کردیم که از ابتدای شروع فعالیت تا به امروز، نقشی کلیدی در بهبود وضعیت مراقبت از بیماران ایفا کرده است.
در کنار این خدمات، پیگیری برای تجهیز مراکز به ابزارهای تشخیصی پیشرفته همواره در دستور کار بوده است؛ در همین راستا، تهیه و استقرار دستگاههای سونوگرافی تیروئید در بیمارستانهای امام رضا (ع) و قائم (عج) با هدف افزایش دقت و سرعت در تشخیص صورت گرفت. همچنین تعاملات نزدیکی با گروه پزشکی هستهای جهت راهاندازی دستگاه سنجش تراکم استخوان در بیمارستان قائم برقرار گردید که اگرچه در مسیر اجرا با چالشهایی مواجه شد، اما در نهایت با انتقال و پیگیری همکاران محترم در بیمارستان امام رضا (ع)، تداوم یافت.
بخش نهایی فعالیتهای ما به پژوهشهای کاربردی و توسعه زیرساختهای دادهمحور اختصاص دارد. در این راستا، طرحهای تحقیقاتی متعددی در زمینه بیماران مبتلا به سرطان تیروئید بهصورت مشترک اجرا شده است. همچنین با برقراری ارتباطی بسیار مؤثر با گروه انفورماتیک پزشکی، موفق به اجرای پروژههای مشترکی شدهایم که هدف آنها طراحی و پیادهسازی سامانههای هوشمند برای تشخیص دیابت، پایش وضعیت مراقبت از بیماران و همچنین ایجاد سیستم جامع رجیستری (ثبت اطلاعات) بیماران دیابتی بوده است؛ اقداماتی که در راستای بهبود کیفیت خدمات سلامت و مدیریت دقیق دادههای بالینی اهمیت ویژهای دارند.
در واقع، فعالیت پژوهشی نیز معمولاً در امتداد آموزش شکل میگیرد. هرچه مطالعه و درگیری ذهنی با مباحث تخصصی بیشتر باشد، پرسشهای تازهتری ایجاد میشود که میتواند به طرحهای پژوهشی منجر شود. بنابراین پژوهش، برای بنده، ادامه طبیعی آموزش و نتیجه منطقی آن است؛ به این معنا که ابتدا آموزش، مطالعه و تعمق علمی صورت میگیرد و سپس در صورت امکان، آن پرسشها به صورت طرحهای تحقیقاتی قابل اجرا پیگیری میشوند.
استاد موفق؛ فراتر از انتقال دانش، در مسیر تربیت انسان
در ادامه گفت و گو با وب دا، دکتر مظلوم خراسانی درباره دیدگاه از استاد موفق گفت: تعریف استاد موفق فراتر از صرفاً تسلط بر دانش و انتقال اطلاعات است. برای من، شاخصه اصلی یک استاد تراز اول، پیش از هر چیز اخلاقمداری است؛ چرا که استاد باید در تعامل با دانشجو، بیمار و همکاران، الگویی عملی از اخلاق حرفهای باشد. دانش گسترده بدون تعامل انسانی سازنده و الگو بودن در رفتار، نمیتواند تأثیرگذاری ماندگاری در روح و ذهن دانشجویان داشته باشد.
دومین رکن موفقیت در این مسیر، پویایی و بهروز بودن است. با توجه به ماهیت پویا و تحولگرای دانش پزشکی، استادی موفق است که پیوسته در حال یادگیری باشد و این روحیه پرسشگری و عطش دانستن را به نسل جوان نیز منتقل کند.
در بُعد آموزشی، معتقدم استاد نباید صرفاً یک داور سختگیر برای نمره دادن باشد، بلکه باید در قامت یک مربی ظاهر شود که با انعطافپذیری و درک شرایط دانشجو، مسیر رشد او را هموار میکند. هدف غایی در آموزش، گذار از حفظ کردن محفوظات به سمت مهارت حل مسأله است، تا دانشجو بیاموزد چگونه با چالشهای بالینی تعامل صحیح داشته باشد.
در نهایت، آنچه به فعالیت یک استاد معنا میبخشد، رسالت اجتماعی اوست. خروجی کار ما باید در بهبود سطح سلامت جامعه و ارتقای کیفیت درمان بیماران تبلور یابد. بنده همواره کوشیدهام دیدگاه خود را بر این اصل استوار کنم که هدف نهایی از هر کلاس و هر ویزیت، تربیت نسلی است که نهتنها از نظر علمی پیشروتر، بلکه از نظر انسانی دلسوزتر و متعهدتر از نسل ما باشند.
طریق خدمت؛ از مرزهای ناامن تا سنگر آموزش
مسیر تحصیل و تکامل حرفهای این فوق تخصص غدد دانشگاه، همواره با چالشهای سنگین و تجربههای زیسته متنوعی همراه بوده است. وی درباره این چالش ها گفت: سختیهای آموزش پزشکی، بهویژه در مقاطع تخصص و فوقتخصص، بر کسی پوشیده نیست؛ با این حال، شرایط برای من با پیچیدگیهای بیشتری همراه بود. مجموعاً نزدیک به ۱۶ سال از دوران تحصیل خود را دور از زادگاهم، شهر مقدس مشهد، گذراندم که دوری از خانواده، بخش دشوار این مسیر بود. با وجود این سختیها، اشتیاق من به رشته غدد، نه یک تصمیم آنی، بلکه عشقی بود که ریشههایش از دوران فیزیوپاتولوژی شکل گرفته بود.
البته در همان ابتدای مسیر تخصص، تصمیم گرفتم با ازدواج، ثبات بیشتری به زندگی شخصیام ببخشم؛ تصمیمی که با همراهی و حمایت بیدریغ همسرم، به پشتوانهای بزرگ در تمام سالهای تحصیلی و حرفه ای بنده تبدیل شد.
دوران طرح خدمت، برای این استاد دانشگاه، با تجربههایی خاص و پرخطر گره خورد. به گفته وی، در طرح عمومی که در مناطق مرزی تایباد سپری شد، همزمان با تحولات افغانستان و حملات طالبان، شرایط امنیتی بسیار بحرانی بود. اعزام به روستاهای اطراف و دهگردشیها در آن شرایط، نیازمند محافظت نظامی بود و همواره خطر ربوده شدن یا حوادث ناگوار جادهای وجود داشت. پس از آن، در دوران طرح تخصص در بندر خمیر، با فرهنگی متفاوت مواجه شدم؛ تجربهای که اگرچه در ابتدا چالشی فرهنگی به نظر میرسید، اما به یکی از بهترین دوران کاریام بدل شد. ارتباط صمیمانه با مردم خونگرم و اهل سنت آن منطقه، بهویژه پرستاران همکارم، خاطراتی حرفهای و انسانیِ ماندگار برایم ساخت.
در کنار تمام اینها، مدیریت زندگی خانوادگی و فرزندپروری در اوج دوران تحصیل، بخشی از هویت زندگی خانمهای پزشک است. دخترم در سال سوم تخصص من در شیراز متولد شد و تنها ۴۵ روز پس از تولد ، باید به محیط کار بازمیگشتم. در سال چهارم تخصص، برای 6 ماه مهمان دانشگاه علوم پزشکی مشهد بودم و پس از آن، مجدداً برای دفاع از پایاننامه و شرکت در آزمون بوردتخصصی به شیراز بازگشتم. پشت سر گذاشتن این دوران سخت و پرفشار، از گذراندن طرح در مناطق ناامن مرزی گرفته تا تربیت فرزند در دوران تخصص، برای من آموزههای عمیقی به همراه داشت که نه تنها در مهارتهای بالینی، بلکه در استحکام شخصیت حرفهای نقشی تعیینکننده ایفا کرد.
جانمایه موفقیت؛ نقش خانواده در پیمودن مسیر پرفراز
دکتر مظلوم خراسانی، در خانوادهای پرورش یافته که علم پزشکی، زبان مشترک آنها بوده است؛ فضایی که در آن، تمامی خواهران و تنها برادرش نیز در رشته های مختلف علوم پزشکی هستند. این بستر خانوادگی، از همان ابتدا درک عمیقی از ماهیت رشته پزشکی و دشواریهای مسیر آن وی ایجاد کرده بود.
به گفته این عضو هیأت علمی، در تمامی این سالها، چه در دوران پزشکی عمومی در بیرجند، چه در سالهای پرفشار تخصص در شیراز و چه در مقطع فوقتخصص در مشهد، حمایت خانواده نقشی حیاتی در عبور از چالشها داشت. پدرم و مادر فداکار و مهربانم که همواره چراغ راه بنده در مسیر تحصیل و دانشجویی بودند، مشوق اصلی برای حرکت در مسیر درست علمی و فرهنگی بودند.
البته حمایتهای دلسوزانه و بیدریغ مادر بزرگوارم، در تمام دوران دوری از خانه، تکیهگاه روحی اصلی من محسوب میشد.
اما اگر بخواهم، از بزرگترین حامی ادامه این مسیر بگویم، باید از همسرم یاد کنم که داستان زندگی مشترک ما، با فصل جدیدی از زندگی علمی گره خورد. سه ماه پس از قبولی در آزمون ورودی تخصص فازدواج کردم و همسر مهران و بزرگوارم از همان روزهای نخست، همگام و همقدم با من در این مسیر سخت حرکت کردند. دوران دستیاری تخصص داخلی در شیراز، با شیفتهای مداوم و فشرده در بیمارستانهای نمازی و سعدی، حجم کاری بسیار سنگینی داشت. در آن سالهای پرتنش که فشار کاری و دوری از محل زندگی در مشهد توانفرسا بود، همسرم با درک عمیق شرایط، فضای خانه را به مأمنی آرامبخش برایم تبدیل کرد.
وی در ادامه افزود: او نه تنها در مدیریت امور زندگی و فرزندمان، بلکه در تمام لحظات دشوار تحصیلی، همراهیام کرد. باید اذعان کنم که استمرار من در این مسیر پرفشار دانشگاهی و توفیق در دستیابی به اهداف علمی، بدون فداکاری، درک و حمایتهای عاطفی و مدیریتی همسرم، قطعاً به این سادگی میسر نمیشد. موفقیتهای من، در حقیقت بر دوش این حمایتهای بیدریغ بنا شده است و این همراهی، مهمترین رکنِ استواریِ من در تمام سالهای تدریس و طبابت بوده است.
موسیقی و کلمات؛ روزنههایی به دنیای فارغ از طبابت
به گفته دکتر این فوق تخصص غدد و متابولیسم دانشگاه، با توجه به ماهیت حرفه پزشکی و حجم بالای مسئولیتهای آموزشی، پژوهشی و بالینی، تعریف اوقات فراغت در معنای سنتی و رایج آن، در زندگی اش جایگاهی ندارد. وی افزود: وقتی کار با روح و جان انسان عجین میشود، مرز میان ساعات کاری و ساعات فراغت بهطور طبیعی کمرنگ میشود. با این حال، معتقدم بازسازی قوای روحی برای تداوم این مسیر الزامی است.
برای من، ارزشمندترین فرصت برای بازیابی انرژی، معاشرت با همسر و فرزندم و همچنین مادر عزیزم است. حتی لحظات کوتاه در کنار خانواده، حکمی چون یک مکث آرامبخش برای تجدید قوا دارد. علاوه بر این، تلاش میکنم از طریق مطالعه موضوعات غیرپزشکی یا گوش دادن به موسیقی سنتی، ذهن خود را برای مدتی از فضای سنگین دانشگاه و محیطهای پر تنش درمانی دور نگه دارم؛ اینها روزنههای کوچکی هستند که به بنده اجازه میدهند هوای تازهای در فضای فکریام جریان یابد.
این عضو هیأت علمی دانشگاه، گفت: در واقع، فلسفه اینجانب این است که مرزهای سفت و سختی بین کار و زندگی ترسیم نکنم. همواره سعی کردهام فعالیتهای شغلیام را نه بهعنوان باری بر دوش، بلکه بهعنوان بخشی از فرآیند لذتبخش زندگیام تعریف کنم. همین نگاه یکپارچه باعث میشود که فشارهای روانی ناشی از سنگینی کار، تعدیل شود. در این مسیر، گاهی اوقات فراغت من به شکل غیرمستقیم در مسیر توسعه علمی یا معاشرت با همکارانی میگذرد که خود بخشی از دنیای حرفه ای و علمی هستند؛ چرا که برای خودم، آموختن و در میان گذاشتن دانش با دوستان و همکاران، خود گونهای از راتقا کیفیت زیستن است.
فراتر از دانش؛ رسالت انسانی پزشک در آینه نگاه استاد
دکتر مظلوم خراسانی، در پیامی به دانشجویان گفت: به عنوان عضوی از جامعه پزشکی که سالهای عمرم را در مسیر پرفراز و نشیب آموزش، پژوهش و درمان سپری کردهام، توصیه بنده به دانشجویان این است که:
نخست اینکه، هرگز از یادگیری دست نکشید. علم، بهویژه در حوزه پزشکی، پدیدهای پویا و بیوقفه است. هرگز به داشتههای علمی فعلی خود قانع نشوید؛ یادگیری باید برای شما به یک عادت همیشگی و سبک زندگی تبدیل شود. باور قلبی بنده این است که هر لحظه احساس کنید آموزش را متوقف کردهاید، در واقع در مسیر عقبگرد قرار گرفتهاید.
دوم، به اخلاق و انسانیت، بالاتر از هر دانشی اهمیت دهید. دانش و مهارت، ابزارهای ضروری کار شما هستند، اما اخلاق است که به این ابزارها معنا، جهت و برکت میبخشد. در مواجهه با بیمار، همکار و حتی در قضاوتهای شخصی، همواره انسانیت را در اولویت قرار دهید. یک پزشکِ اخلاقمدار، حتی اگر محدودیتهایی در دانش خود داشته باشد، اثراتی عمیق و ماندگار بر روح و روان بیمار میگذارد که تخصص بدون تعهد، هرگز قادر به خلق آن نیست.
سوم، از چالشها نترسید، بلکه آنها را به فرصت تبدیل کنید. چنانچه در مسیر حرفهایام از دشواریهای خدمت در مناطق مرزی و ناامن گرفته تا پیچیدگیهای مدیریت زندگی شخصی و تحصیلات تخصصی را تجربه کردهام. به تجربه دریافتهام که نباید از سختیها گلایه کرد؛ بلکه باید از آنها به عنوان کارگاههایی برای ساختن شخصیت و عمق بخشیدن به تخصص خود استفاده کرد. چالشها، سازندگانِ اصلیِ ظرفیتِ وجودی شما هستند.
و در نهایت، به دنبال اثرگذاری باشید، نه صرفاً جایگاه. هدف نهایی سالها تحصیل و مجاهدت علمی، رسیدن به عناوین دانشگاهی یا جایگاههای اجرایی نیست؛ هدف، ایجاد تغییری مثبت در زندگی انسانها و بهبود سلامت جامعه است. اگر مسیر حرفهای خود را بهگونهای انتخاب کنید که خروجیِ آن خدمت صادقانه به انسانها باشد، تردید نکنید که نه تنها در ابعاد علمی، بلکه در اعماق وجودتان به آرامش و رضایتی دست خواهید یافت که ارزشمندترین پاداش یک عمر تلاش علمی و عملی می باشد.

